در اواخر قرن شانزدهم میلادی، پارچه های دولاییِ دارای چند بافت رواج یافته و در نمونه هایی از این نوع پارچه نام غیاث به چشم می خورد. از انواع پارچه های چندلا و چندبافت، نمونه ی جالبی از اصفهان موجود است که پارچه ی آن دولا بوده و یکی از آنها دارای بافت ساده و دیگری بافت اُریب است.

در دوره ی صفویه پارچه های دارای چندتار و چندپود کاشان به چشم می خورد که دارای رویه ی صاف و یکنواخت هستند. بعضی از این نوع پارچه ها با نخ نقره، گلدوزی شده اند و بافت اغلب آنها اُریب است. عجیب ترین محصول کارگاه های پارچه بافی(Production of textiles) دوره ی صفویه مخمل های آنهاست که هنوز در تاریخ پارچه بافی کسی نتوانسته است محصولی به این زیبایی و از نظر فنی بی نقص بسازد ایرانیان مخمل های گل برجسته نمی بافتند ولی با استفاده از بافت ریز و کم و زیاد کردن بسیار ظریف پودهای پارچه و طول گره ها، درخشش و گودی و بلندی به قالیچه های مخملی، پرده ها و قطعات چادرها می دادند. در دوره ی صفویه بافتن پارچه های ابریشمی به دوره ی طلایی خود رسیده و کارخانه های ایران بهترین انواع دیبا و مخمل را که با رشته های ابریشمی رنگ به رنگی که گاهی با رشته های نقره تزیین می شد، بافته اند.

همچنین بافت پارچه ی نقیس و زیبای ترمه، مرسوم و متداول می شود و شهرهای یزد و کرمان از مراکز مهم تولید این نوع پارچه محسوب می شوند که هنوز نیز چنین است. در فاصله ی قرون ۱۱ و ۱۲ ه. ق. که در واقع دوره ی پایتختی اصفهان در زمان حکومت صفویه است، تولید پارچه ی چاپ قلمکار به اوج خود می رسد و شهر اصفهان که از دوره های قبل، هم یکی از مراکز تولید پارچه ی چاپ قلمکار بود، در این زمینه به شهرت فراوانی دست می یابد و محصولات چاپ قلمکار، هم از تنوع بسیار زیاد و هم از کیفیت مطلوب برخوردار می شود، ضمن آنکه میزان تولید نیز افزایش چشمگیری می یابد. در کتابها و متون قدیمی - و حتی تا حدود ۵۰ سال قبل، - از چاپ قلمکار - که بیشتر بر روی پارچه ی متقال انجام می شود- با نام چیت سازی یاد شده است.

مهم ترین مراکز نساجی در دوره ی صفویه، هرات، یزد، اصفهان، کاشان، رشت، مشهد، قم، ساوه، سلطانیه، اردستان و شیروان بود که به خصوص کارخانه های آنها به نرمی و دقّت در بافت و تناسب رنگ ها و زیبایی معروف شده است. در فاصله ی قرون ۱۲ تا ۱۴ ه. ق . و نیز دوران معاصر، دستبافی ایران رشد و رونقی را که در گذشته داشت، از دست داد و به ویژه تولید پارچه های نفیسی چون مخمل، زری، ترمه و دارایی و همچنین پارچه های ابریشمی رو به کاهش گذاشت و از تعداد بافندگان پارچه های دستباف به ویژه کاسته شد، ولی در هر حال امروزه هم دستبافی به خصوص در مناطق روستایی و عشایری تا حدودی مرسوم و متداول بوده و تولید پارچه های نفیس به کارگاه ها و مراکز اندکی محدود شده است.

هم اکنون مراکز مهم تولید پارچه های دستباف ایران، استان های یزد، خراسان، مازندران، گلستان، گیلان و خوزستان هستند و پارچه های نفیسی چون زری و مخمل هم تنها در مراکز میراث فرهنگی(Cultural Heritage) کشور در تهران و کاشان و هنرستان هنرهای زیبای اصفهان تولید می شود و ترمه بافی نیز توسط صنعتگران معدودی در شهرهای کرمان و یزد انجام می شود و پارچه ی دارایی هم در دو کارگاه شهر یزد آن هم به تعداد محدود تولید می شود.

width=500

زری بافی

زری، نفیس ترین و افسانه ای ترین منسوج ایرانی است که در روزگار رونق و رواج خود، شهرتی عالمگیر داشته و هم اکنون نمونه هایی از آن زینت بخش موزه ها و سایر مراکز هنری ایران و دیگر کشورهای جهان است، زری بافی در ایران دارای سابقه ای طولانی از لحاظ بافت و تولید می باشد.

هرچند که در تاریخ نساجی ایران، زمان پیدایش زری ناپیداست ولی به طور اجمال از تواریخ و کتب قدیمه چنین استنباط می شود که نخست در زمان هخامنشیان و سپس در زمان ساسانیان بافتن پرده ها و پارچه های زری رواج داشته و برای تزیین کاخ های سلاطین و کلیساهای جهان به کار می رفته است، ضمن آنکه هرودت و کتاب اوستا چیزی شبیه به زری را وصف کرده اند.

مراکز عمده ی زری بافی ایران درگذشته یعنی اصفهان، ابیانه، یزد و کاشان همواره مرکز تجمع هنرمندان و طراحان و استادان این رشته از هنر -صنعت کشورمان بوده و از مراکز فوق همواره بهترین و ارزنده ترین پارچه های زری تولید و به دیگر نقاط جهان صادر می شده است.

امروزه، زری تنها در کارگاه های سازمان میراث فرهنگی کشور در شهرهای تهران و کاشان آن هم به مقدار محدود تولید و عرضه می گردد. در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان نیز زری به میزان محدود بافته می شود. در این کارگاه ها هنوز چند تن از هنرمندان، حافظ ارزش های این پارچه ی دستباف زیبا و ارزنده کشورمان می باشند.

عمده ترین ماده ی اولیه ی مورد مصرف در زری بافی، ابریشم(Silk) طبیعی است که برای بافت زمینه از ابریشم ساده و برای بافت نقوش از نخ ابریشمی با روپوش طلا یا نقره ی معروف به گلابتون، استفاده می نمایند.

رنگرزی نخ های ابریشمی نیز در گذشته تماماً با استفاده از رنگ های طبیعی صورت می گرفته و امروز نیز اکثر رنگ ها را رنگ های طبیعی تشکیل می دهد و از رنگ های شیمیایی به میزانی بسیار محدود و در مواردی خاص استفاده می شود.

باید گفت که یکی از ویژگی های چشمگیر انواع منسوجات ایرانی در روزگاران گذشته از جمله پارچه ی زری، استفاده از رنگ های طبیعی در رنگرزی نخ های مصرفی آن بوده است.

تولید زری به دو صورت انجام می گیرد

۱. با استفاده از دستگاه های سنتی

۲. با استفاده از دستگاه ژاکارد

دستگاه های سنتی زری بافی که نزد اهل فن به دستگاه های دستوری شهرت دارد، از نظر شکل ظاهری تا حدودی شبیه سایر دستگاه های نساجی سنتی می باشد و کار تولید، توسط دو نفر صنعتگر یعنی یک نفر بافنده و یک نفر گوشواره کش( همانند دستگاه های سنتی ترمه بافی) صورت می پذیرد و در واقع می توان گفت، پارچه ی زری حاصل هماهنگی و همکاری و هنر بافنده و گوشواره کش می باشد.

استفاده از دستگاه ژاکارد(Jacquard) برای تولید زری نیز دارای سابقه ای چندان طولانی نیست و دستگاه ژاکارد به خاطر افزایش سرعت در تولید پارچه ی زری و صرفه جویی در هزینه و وقت صنعتگران به کار گرفته شده است.

با استفاده از دستگاه های سنتی زری بافی می توان به تولید حدود ۱۰ سانتیمتر در روز دست یافت، حال آنکه در صورت استفاده از دستگاه ژاکارد این میزان به حدود ۴۰سانتیمتر در روز افزایش می یابد.

در تولید زری تماماً از طرح ها و نقش های اصیل و سنتی استفاده می شود و به جرأت می توان اظهار نمود که اکثر نقش های سنتی و حتی نقش های غامض و پیچیده، طی قرون و اعصار متمادی توسط هنرمندان زری باف بر روی پارچه ی زری پیاده شده است و این طرح ها نه تنها شامل طرح های ویژه ی پارچه بلکه شامل طرح ها و نقش های ویژه ی سنگ و سفال، فلز، قالی و... و حتی طرح های ظریف نگارگری نیز می شود که با ذوق و مهارت سرشار طراحان و بافندگان به اجرا در آمده است.

آخرین شاهکار پارچه ی زری را باید روپوش مزار مطهر امام رضا (ع) دانست. که کار طراحی و بافت آن توسط هنرمندان سازمان میراث فرهنگی کشور طیّ دو سال به انجام رسیده است و در سال ۱۳۷۹ و همزمان با نصب ضریح جدید، روی مزار مطهر قرار گرفت.

width=400

مخمل

بدون تردید مخمل را باید از نفیس ترین پارچه های دستباف ایران دانست. زیرا پیچیدگی روش بافت، طرح های زیبا و پر نقش و نگار و مواد اولیه ی مرغوبی که در تولید این پارچه به کار می رود، ویژگی خاصی به آن بخشیده که مخمل را از سایر دستباف ها متمایز می سازد. در خصوص زادگاه این بافت، بین صاحبنظران وحدت نظر وجود ندارد، چه عده ای آن را تنها بافت قرون وسطایی می دانند که از اروپا برخاسته است از جمله آنکه لاتور بر آن عقیده است که ایتالیایی ها تا قبل از قرن دوازدهم میلادی آن را پدید آورده اند.

فیلیس اکرمان(Phyllis Ackerman) نیز طرفدار همین نظر است و می نویسد که پس از اروپا در قرن پانزدهم میلادی و یا در همان قرن مخمل به ایران راه یافته است ولی نمایشگاهی که سال ها پیش تحت عنوان مخمل خاور و باختر ترتیب یافته بود. این نظریه را مطرح می نمود که نخستین بار مخمل بافی در یک زمان، ولی مستقل از یکدیگر، در قرن چهاردهم میلادی و شاید زودتر، در ایران و چین پدید آمده است و در ظرف یک قرن، این هنر شکوهمند در ونیز و فلورانس و جنوا و لوکا و دیگر شهرهای ایتالیا به سر حد کمال رسید. به هر حال از مجموع نظرات ارایه شده در خصوص زادگاه مخمل می توان چنین نتیجه گرفت که: مخمل بافی کم و بیش در یک زمان در ایران و ایتالیا و چین تکامل یافته است.

مخمل ظاهراً پدید آورده ی روش حلقه زنی است که از سال ۲۱۶۰ پیش از میلاد در مصر به کار می رفت. چه بافت هایی که از حفاری های دوره ی دودمان یازدهم به دست آمده نشان می دهد که الگوها با حلقه زدن تارها و پودهای اضافی ایجاد شده است. تکه ای از بافت های قبطی در موزه ی شهر لیون، این تارهای اضافی را دارد و گواه آن است که از تکامل روش حلقه زنی مصری ها به وجود آمده است. ولی فاصله ی میان این منشأ احتمالیِ و مخمل های دارای بافت ابریشم پر مایه ی امروزی، چه از نظر زمان و چه مراحل تکامل، بسیار است. مسعودی صاحب مروج الذهب ضمن بحث از خلیفه ی متوکّل از پارچه ای یاد می کند که برخی آن را مخمل دانسته اند.

او می نویسد: خلیفه جامه هایی می پوشید که ثیاب ملحمه نام داشت و در زمان ما به نام متوکلّی معروف است. ابوالقاسم جغرافی دان بعد از او متوکلّی را چنین تعریف می کند: جامه ی سبک مطّرز سوزن دوزی شده، ساخت مصر، با دو علامت و دو زنّاز و طرح های از نخ ظریف با اندازه کامل و بافت بسیار زیبا... ابوالقاسم در همین رساله از کتف سوادّیه یعنی پارچه ای از منطقه ی سواد در ایران سخن می گوید که بعدها به پرده های مرغوبش شهرت یافت و برخی از صاحبنظران کتف را به معنای مخمل دانسته اند.

به هر حال تا زمانی که مدارک باستان شناسی یا شواهد ادبی روشن تر به دست نیامده، زادگاه واقعی مخمل و تاریخ دقیق شروع مخمل بافی در ایران در پرده ی ابهام می ماند ولی قدیمی ترین مخمل ایرانی که تا کنون شناخته شده مربوط به قرن دوازدهم یا پانزدهم میلادی است که در موزه ی هنرهای تزیینی پاریس نگهداری می شود. ضمن آنکه مراکز بزرگ مخمل بافی در ایران در سده های گذشته، کاشان، یزد، تبریز، مشهد و هرات بوده و این پارچه ی نفیس از قرن شانزدهم از جمله صادرات مهم ایران به شمار رفته است.

برای تولید مخمل از ابریشم طبیعی استفاده می شود و نقش های اصیل و سنتی مخمل بر روی این پارچه زیبایی خاصی را جلوه گر می سازد. مخمل دارای تار و پود و پرز بوده و به دو روش بافته می شود:

۱. مخمل ساده

۲. مخمل نقش برجسته

بافت مخمل ساده توسط یک نفر بافنده صورت می پذیرد ولی بافت مخمل نقش برجسته در گرو همکاری سه صنعتگر است.

با تلاش سازمان میراث فرهنگی کشور، یک دستگاه مخمل بافی برای بافت مخمل ساده در مرکز هنرهای سنتی کاشان راه اندازی شده است ولی سال هاست که دیگر مخمل نقش برجسته تولید نمی شود.

عبا

نوعی از پارچه های دستباف ایرانی است که دو نوع تابستانی و زمستانی را شامل می شود.

عبای تابستانی که تولید آن بیشتر در بهبهان، کوهپایه ی اصفهان و بوشهر رواج دارد با، تار و پود نخ پنبه ای که به رنگ مشکی یا قهوه ای درآمده است، بافته می شود و عبای زمستانی که محمدیه ی نایین مهم ترین مرکز بافت آن است، با بهره گیری از کرک شتر به عنوان تار و پود تولید می شود.

عبا توسط دستگاه های ساده ی بافندگی به عرض ۷۵ تا ۹۰ سانتیمتر و طول ۶ متر بافته می شود و کاملاً بدون نقش و طرح بوده و قطعات آن با دوخت ساده ای به هم دوخته می شود.

بَرَک

بَرَک، نوعی پارچه ی ضخیم است که بیشتر در بشرویه ی خراسان و با استفاده از کرک بز یا کرک شتر و بر روی دستگاه دو وَردی بافندگی بافته می شود و از آن عمدتاً برای تهیه و دوخت کت مردانه استفاده می کنند. بَرَک به طور معمول خود رنگ بوده و در رنگ های قهوه ای، سیاه، سفید، شیری و شکری و خاکستری تولید می شود.

كرباس بافی

از هنرهای دستی چهارمحال و بختیاری كه قدمت آن به دوره ایلخانی پیوند زده می شود، دیر زمانی است كه منسوخ و به طور كلی به دست فراموشی سپرده شده است.

اما برابر شواهد موجود رشته كرباس بافی به دلیل توسعه صنعت و تكنولوژی و همینطور در دسترس بودن سایر محصولات نساجی از حدود 50 سال قبل بطور كامل در استان منقرض و منسوخ شده است.
بافندگان كرباس بافی با استفاده از دستگاه های ساده چوبی به نام دستگاه دو وردی نساجی كرباس، تارهای مربوطه را با عرض 35 تا 70 سانتی متر و به طول دلخواه كه تا 80 متر در نوسان بود، چله دوانی می كردند و پس از آن به علت لزوم ظرافت و نازكی برای این پارچه سنتی ورت بندی می كردند.
ماده اولیه تهیه كرباس پنبه است، از پنبه به دلیل نرمی، مقاومت و سهل الوصول بودن در تهیه و خلق این هنر استفاده می شد.
بافندگان این پارچه به طور عمده زنان خانه دار بودند، افزود: كرباس بوسیله دستگاه های ساده و دو وردی نساجی به عرض 35 تا 70 سانتی متر بافته می شود و تار و پود آن از نخ پنبه ای دست ریس است. طول چله از 20 تا 80 متر در نوسان است و به نیاز بافنده بستگی دارد.
جایگاه نصب دستگاه بر روی گودالی بود كه بافنده بتواند با بهره گیری از پاهای خود ورت ها را در زمان های دلخواه به حركت در آورد
مواد اولیه مصرفی در تار و پور كرباس عكس سایر محصولات پنبه ای با استفاده از چرخ های نخ ریسی بصورت كاملا دستی به صورت رشته های نازك و ضخامت دلخواه بافندگان ریسیده می شد و سپس با استفاده از مواد رنگ دار گیاهی از قبیل پوست انار، گردو و برگ مو رنگ آمیزی و پس از شست و شو بصورت كلاف یا گلوله آماده كار می شد.
كرباس های تولیدی در ابتدا بعنوان پوشاك زنان و مردان طبقات میانی و ضعیف استان مورد استفاده قرار می گرفت، اما با پیشرفت سایر منسوجات صنعتی كم كم به مصارف دیگر نظیر روكش لحاف، تشك، پتو و آستردوزی تبدیل شد.
در حال حاضر این #هنر دستی كاملا منسوخ و تقریبا تكنیك بافت این محصول نیز به فراموشی سپرده شده است.
در حال حاضر كارگاه و یا فعالانی كه به این رشته صنایع دستی مشغول باشند در وجود ندارد.
احتمال دارد در برخی روستاها هنوز زنان خانواده به این حرفه مشغول باشند اما تاكنون هنرمند فعالی در این حوزه شناسایی نشده است.
فراگیر نبودن استفاده از تولیدات این صنایع دستی را از علل منسوخ شدن آن است. ورود تكنولوژی و پارچه های جدید به زندگی افراد، عدم استقبال مردم و نبود كاربری لازم برای تولیدات ای حرفه سبب شده تا این رشته به دست فراموشی سپرده شود.

صنایع دستی برغم آمیختگی با تار و پود فرهنگی ایران زمین، داستانی سرشار از بی مهری و فراموشی است#.
نبود امكانات حمایتی و متعاقب آن نبود مواد اولیه مرغوب در تولیدات فنی محصولات صنایع دستی و از همه مهمتر نبود آگاهی مردم نسبت به اهمیت فرهنگی و هنری این گونه آثار و تولیدات موجب شده تا بسیاری از كارگاه های تولید صنایع دستی با تعطیلی روبه روبه شود و مردم بیشتر به خرید برخی از اشیای دكوری صنایع دستی روی آورند.
طی سالیان اخیر به همت دولت تدبیر و امید اقداماتی در خصوص احیای صنایع دستی منسوخ شده انجام گرفته است. هنرمندان چهارمحال و بختیاری تاكنون در رشته های احجام فلزی، نمد، قفل و انبر فولادی موفق به كسب نشان یونسكو(UNESCO) شده اند و همچنین 9 رشته گلیم بافی، خورجین بافی، ساخت عروسك محلی بازبازك، بافت چوخا، بافت عروسك لیلی، قالی بافی محلی و آهنگری سنتی چهارمحال و بختیاری در فهرست ملی آثار معنوی به ثبت رسیده است.
.